خانه ما

خانه ما

تا به حال به خانه‌هایمان فکر نکرده‌ام. می‌گویم خانه‌هایمان جسارتا منظورم این نیست که ما انقدر پولدار هستیم که پول‌هایمان را در خاکی حاصلخیز ریخته‌ایم و خانه‌ای در آن کاشته‌ایم، نه. منظورم همان خانه‌های مستاجری است که همه چند صباحی

من خوبم

من خوبم

حالم خوب است. تو که از من احوال به پرسی جور دیگری نمی‌توانم جوابت را بدهم تنها می‌گویم، خوبم. می‌گویم خوبم تا تو به فکر فرو نروی. می‌گویم خوبم تا تو دردت را برایم بگویی. همیشه شنونده خوبی برای دردها

باغچه کوچک من

باغچه کوچک من

مقابل باغچه‌ای کوچیک داخل حیاط ایستاده است. یک نگاه به بذرهای گل می‌اندازد و یک نگاه به خاک. بیلچه‌ی کوچکِ قرمز آبی را در دست می‌گیرد و روی دو زانو می‌نشیند. روی خاک با بیلچه، خط‌هایی موازی ایجاد می‌کند. دستش

تظاهر

تظاهر

این بار به جای خودکار، مداد مشکی برداشتم؛ می‌خواهم هرجا که زیاده‌روی کردم بدون هیچ جا ماندنی پاک کنم. دچار خود سانسوری شده‌ام. اره خودم را سانسور می‌کنم. وقتی به خودم نگاه می‌کنم و یا با خودم حرف می‌زنم، می‌گویم