پاسخی به سوال چرا می‌نویسم؟

بازدیدها: 5

چهارده سال داشتم. از تهران به یکی از محله‌های اطراف کرج اسباب‌کشی کردیم. فرزند آخر خانواده، ته‌تغاری بودم. در تهران از مدرسه تا خانه‌مان بیست دقیقه‌ای راه بود، یک روز وقتی از مدرسه به سمت خانه پیاده می‌رفتم، ادامه خواندن “پاسخی به سوال چرا می‌نویسم؟”

1+

آن شب بارونی

بازدیدها: 22

یک سرپناه دید. شروع کرد به دویدن به سمتش، تقریبا خیس شده بود، دستی به موهای بافته شده‌اش کشید و پیراهنِ مخملیِ یشمی رنگش را مرتب کرد.

باران بی‌وقفه می‌بارید، به خیابان نگاه کرد ماشین‌ها با سرعت رد می‌شدند، گاهی هم آب جمع شده در چاله‌ها را بر سرو صورت عابران می‌پاشیدند. ادامه خواندن “آن شب بارونی”

6+