زندانی در خانه

زندانی در خانه

امروز آمده‌ام پایین ساختمان بلندی که در آن زندانی شده بودم. بعد از چند وقت طولانی حالا پا روی زمین می‌گذارم. کمی قدم می‌زدم، شاید دیوانگی باشد اما دستانم را باز می‌کنم و میان درختان کاج می‌چرخم؛ و باز قرار

نامه

نامه

امروز بی­‌تاب بودم. بی­‌تاب اینکه بنویسم. اما چیزی نبود که بنویسم. مسخره است،نه. ولی وقتی چند روزی دستت به نوشتن نمی‌­رود انگار فراوش می‌­کنی حتی چطور باید قلم را در دست بگیری. برای همین تصمیم گرفتم با نوشتن نامه‌­ای برای